مؤلف مجهول

52

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

اثاثا و ابوابا و نقدا و قنية * و ما يشترى نفعا و ماصين مذخورا بذا قضت الايّام من بين اهلها * مصائب قوم عند قوم ترى سورا و من از تطاول ظلم او بازرستم ، ز دفتر فال اميدم چنان آمد كه مىجستم . و او را در آن اغتراب حالات منكرى حادث شد و آخر الامر بدست خصم گرفتار آمد و جان تاريك آن بىرحمت [ را ] بهواى هاويه پرواز دادند . و اين بيت وصف حال من شد ، بيت : زان دم بسواد ديده نورى آمد * كان ديو سفيد رفت در گور سياه تا بدانى كه رطب جنّى ظلم در كام كامرانى هنّى نيست ، « و انّ الظلم مرتعه وخيم » . اندر خبرست : « ينادى مناد يوم القيامة : اين الظلمة اين اعوان الظّلمة » « 1 » . و نصّ كلام قديم مؤيّد و مقرّرست اين معنى را ، حيث قال : « وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ » « 2 » . على الجمله عاقبت [ 36 پ ] شيمت طغيان ناپسنديده است و خاتمت عادت عدوان چون خار در ديده ؛ و ظالم در دنيا معاتب و ملوم است و در عقبى معاقب و مذموم . اگر بد كنى كيفرش خود كشى * نه چشم زمانه بخواب اندرست بر ايوانها نقش بيژن هنوز * بزندان افراسياب اندرست

--> ( 1 ) - در هامش آمده : اين كابرى لهم ظلما ( ؟ ) . ( 2 ) - قرآن 11 : 113 .